ساسانیان در آفریقا

 

حمید تبریزی

آدرس ایمیل جهت جلوگیری از رباتهای هرزنامه محافظت شده اند، جهت مشاهده آنها شما نیاز به فعال ساختن جاوا اسكریپت دارید

 

یکی از دورانهای پرافتخارتاریخ ایران زمین، شاهنشاهی شکوهمند ساسانی است که تا به امروزجنبه های مختلف آن دستمایه بسیاری از پژوهشهای علمی قرار گرفته است. ظهور ساسانیان در تاریخ ایران با به قدرت رسیدن اردشیر یکم ( 224 -240) در دهه بیستم سده سوم میلادی آغاز و با کشته شدن یزدگرد سوم (651-632) پس از تهاجم تازیان در قرن هفتم پایان می یابد. نزدیک به چهار صد سال، شاهنشاهی قدرتمند ساسانی بعنوان یک ابرقدرت کم رقیب توانست مرزهای سیاسی و فرهنگی بسیاری را در شرق و غرب در هم نوردد. درباره فتوحات و حضور ساسانیان در سرزمین های مختلف منابع بسیاری وجود دارد؛ همچنین مطالعات و بررسی های فراوانی در این زمینه انجام گرفته است. ولی آنچه که تا به امروز کمتر بدان پرداخته شده موضوع متصرفات ساسانیان در قاره آفریقا و رویارویی آنان با فرهنگ و مردمان این سرزمین بوده است که سابقه این مناسبات به دوره هخامنشی باز میگردد.

به طور کلی برای بازسازی حوادث دوران ساسانی، پژوهشگران اساس مطالعات خود را بر روی منابع بیزانسی ( که از دشمنان ساسانیان محسوب می شوند)، ارمنی، سریانی، فارسی میانه و متأخر، دیگر زبانهای ایرانی و حتی عربی اسلامی قرار میدهند. البته تلمود بابلی تنها اثر یهودی است که جزئیاتی از زندگی در حکومت ساسانی را در اختیار محقق قرارمی دهد.

در طول چهار سده حیات دولت ساسانی، رومیان بعنوان دشمن سنتی و تنها رقیب هم پایه همواره در جنگ و کشمکش با آن دولت بسر می بردند. این دشمنی از آنجا نشأت می گرفت که ساسانیان خود را از نوادگان شاهنشاهان هخامنشی می خواندند واین برای رومیان به مثابه دشمنی کهنسال میان شرق و غرب بود. البته در این میان سیاستهای توسعه طلبانه، رقابت اقتصادی وکشمکش های دینی دو دولت را نباید از یاد برد. ضمن قبول این دشمنی آشتی ناپذیر میان ساسانیان و روم، باید از اشتراکات و گاهی همکاریهای دوجانبه ای میان آن دو خبر داد. باید بهترین و دقیقترین نمونه همکاری دو جانبه میان روم و ایران در اواخرسده ششم میلادی را پناهندگی موقت شاهنشاه خسرو دوم ـ اپرویز یا پرویز « پیروزمند » (628-590)ـ در سرزمین بیزانس و معاهده صلح و پشتیبانی کامل امپراتور روم شرقی به نام موریس (602-582) از وی در بازپس گیری اریکه شاهی از سردار شورشی بنام بهرام ششم چوبین دانست. بهرام چوبین ـ فرزند بهرام گشنسب ـ سرداری برجسته از دودمان مهران بود که در برابر هجوم ترکان به شمال شرقی شاهنشاهی ساسانی به مقابله برخاست و آنان را در نزدیکی هرات به سال 589 شکست سختی داد. بعد از این پیروزی وی را برای مقابله با دشمنان به قفقاز روانه کردند و او علیرغم پیروزیهای اولیه در یک درگیری شکست خورد واین امر مایه سرکشی درایران شد. تنزل پایگاه سیاسی بهرام و ناخشنودی بزرگان از شاهنشاه هرمزد چهارم( 590-579 ) باعث گردید تا سرزنش هرمزد به بهرام را که در شاهنامه بصورت ارسال یک نامه توهین آمیز بهمراه دوکدان، پنبه و جامه زنانه آورده شده است، بهانه ای برای حمایت خود از وی قرار دهند. نیروی اعزامی سرکوب شورش بهرام چوبین بدو پیوسته و بهرام به سوی تیسفون رهسپار شد. در پایان سال 589 میلادی، هرمزد از جانب بزرگان و موبدان که به دلیل تسامح دینی اش با دیگر ادیان و بویژه دوستی با سران مسیحی بدون پشتیبانی ماند. هرمزد چهارم در طی یک شورش به سرکردگی سردارانی به نامهای بندوی و گستهم که در دربار بوقوع پیوست اسیر و کور شد. در سال590 میلادی، خسرو دوم بر تخت نشست و کمی بعد از آن هرمزد به قتل رسید. ولی بهرام به نبرد با خسرو دوم ادامه داد و در حلوان او را شکست داد. در پی این شکست خسرو دوم ابتدا به تیسفون و سپس به بیزانس گریخت. حوادث بازیابی تاج و تخت خسرو دوم نه تنها در آثار تئو فیلاکوس و تئو فانوس و همچنین متون عربی بلکه در شاهنامه فردوسی نیز به دقت منعکس شده است. سر انجام بعد از گذشت یک سال، خسرو دوم بوسیله عملیات مشترک ارتش ایران و بیزانس و همچنین بدلیل کاستن شمار پشتیبانان بهرام بخاطر حقانیت خاندان ساسان تاج و تخت خود را بازیافت. بهرام چوبین نیز بعد از جنگ و گریز با سپاهیان خسرو دوم ابتدا به آذربایجان وسرانجام به ترکان در آسیای میانه پناهنده شد و پس از یک سال در آنجا به قتل رسید. در ازای این حمایت خسرو پرویز ناگریز بخشهایی از سرزمین های میان رودان و قفقاز را به رومیان بازگرداند. وی حتی بخشی از آثار گرانبهای مسیحیان را که در زمان جنگهای خسرو اول انوشیروان ( 579-531 ) با امپراتور ژوستین، به غنیمت در آمده بود، به بیزانس بازپس فرستاد.

روابط دوستانه میان رومیان و ساسانیان با وجود دست اندازیهای عربان غسانی که از جانبداری بیزانس برخوردار بودند پایدار ماند. با بروز شورش در امپراتوری روم شرقی به سال 602 میلادی و بر تخت نشستن یک افسر شورشی بنام فوکاس (610-602) این دوره صلح استثنایی از بین رفت. امپراتور موریس بهمراه اغلب اعضای خانواده اش قتل عام شدند و این رویداد سبب خشم و رنجش خاطر خسرو دوم شد. حتی او فرستاده امپراتور فوکاس را زندانی ساخت. این حوادث این بهانه را به ایرانیان داد تا به شرقی ترین سرحدات بیزانس لشکرکشی کنند و درادامه راه را برای نفوذ به آفریقا هموارسازند.

خسرو در سال 604 سپاهی به سوی ادسا (الرها-اورفا) که از جانب فوکاس محاصره شده بود فرستاد و آنجا را به تصرف خود درآورد. سپس دارا در سال 605 میلادی سقوط نمود و خسرو دوم تصمیم گرفت تا دامنه جنگ را به ارمنستان بکشاند و کاپادوکیا را اشغال نمود. در سال 610 فوکاس کشته شد و هراکلیوس (641-610) بر تخت نشست. خسرو دوم علیرغم خواست هراکلیوس مبنی بر صلح با ایرانیان از به رسمیت شناختن وی بعنوان امپراتور سرباز زد و دست به تهاجم گسترده ای به روم شرقی زد. این یورش سبب شد تا دمشق در سال 613 و اورشلیم درسال 614 میلادی بدست ایرانیان فتح شود . از جمله غنایمی که در طی فتح اورشلیم به چنگ ایرانیان درآمد، صلیب حضرت مسیح بود که به تیسفون منتقل گشت. متعاقب این حملات در سال 619 سرزمین مصر به تصرف ساسانیان در آمد. با اشغال این سرزمین سرچشمه عمده تامین گندم برای امپراتوری بیزانس از میان رفت. بعلاوه با سقوط مصرآبراهه مهم نیل و یکی از بازارهای مهم بیزانس در شمال آفریقا به تصاحب ایرانیان در آمد. اشغال مصر نخستین سند مکتوب درباره حضور ساسانیان در خاک آفریقا می باشد. میتوان گفت با تسلط بر این سرزمین خاطره گستره وسیع شاهنشاهی هخامنشی زنده گشت و بار دیگر ایرانیان بطور مستقیم بر آبراهه استراتژیک نیل استیلا یافتند.

در حقیقت نخستین رویارویی میان ساسانیان و آفریقاییان نه در زمان خسرو پرویز بلکه در زمان خسرو اول انوشیروان هنگامی رخ داد که وی آکسومهای مسیحی یا همان حبشیان را از سرزمین یمن بیرون کرد. پادشاهی آکسوم که در سرزمین های امروزی اتیوپی و اریتره قرار داشت با مهاجرت مردمانی سامی زبان در خلال قرون پنجم و ششم پیش از میلاد از جنوب شبه جزیره عربستان به شرق آفریقا بنیان گذاشته شد. پادشاهی آکسوم آمیزه ای از تمدن بومی شمال شرقی اتیوپی با تمدن سرزمین جنوبی شبه جزیره عربستان بود. مردمان آکسوم با دست بردن در روایت تورات درباره دیدار ملکه سبا از حضرت سلیمان در اورشلیم ، این مهاجرت را بصورت یک افسانه در آورده اند. بر طبق این افسانه بلقیس ملکه سبا در یکی از سالهای قرن دهم پیش از میلاد به نزد حضرت سلیمان رفته و با فرزند پسری از او به موطنش باز میگردد. این پسر که منلیک نام داشت موسس سلسله ای بود که بنا به نظر گویندگان این افسانه تا این اواخر در اتیوپی حکومت میکردند. با توجه به یافته های باستانشناسان و پژوهشگران دراین سرزمین میتوان گفت که این افسانه خالی از حقیقت نمی تواند باشد. اکنون معلوم شده است که تا قرن پنجم پیش از میلاد جامعه نیرومندی در امتداد ساحل و در سرزمین پست شمال شرقی اتیوپی با فرهنگی متأثراز عربستان جنوبی وجود داشته است. خط برجسته عربستان جنوبی در محرابهای آنان کنده شده بود و خدایانشان به آ ن سرزمین تعلق داشتند. البته با گذشت یک سده این فرهنگ وارد یک دوره انتقالی تحت تأثیر فرهنگ یونان گشت. یکی ا ز آثار این جدایی فرهنگی از عربستان جنوبی پدید آمدن زبان یونانی یا گیز، همان زبان آکسومی و خویشاوند زبان امروزی اتیوپی بود. آغاز دوران شکوفایی اقتصادی این پادشاهی را باید در قرن نخست میلادی در نظر گرفت. اساس اقتصاد پادشاهی آکسوم بیشتربر پایه کنترل راههای تجارت دریایی میان هند و مصر تحت الحمایه رومیان بود. پیوندهای بازرگانی اولیه اتیوپی با سرزمینهای مصر، دیگر سرزمینهای آفریقایی و بنادر اقیانوس هند افزایش یافت. بندر آدولیس در شمال اتیوپی به مرکز تجارت جهانی میان مصر و هند و خاور دور مبدل گشت. در صومعه دابرادامو تعدادی سکه های امپراتوری کوشانی با تاریخ تقریبی قرن دوم پس از میلاد بدست آمده است که نشانگر روابط تجاری با آن امپراتوری میباشد. بعلاوه گزارش شده است که یک سکه کوشانی از حفاریهای باستانشناسان در زیمباوه بدست آمده است. کوشانیان روابط تجاری نزدیکی با امپراتوری بیزانس داشتند. در قرن چهارم میلادی نجاشی آکسوم بنام ایزانا مسیحیت را پذیرفت. آکسومیان پادشاهان خود را نجاشی میخواندند. از نکات جالبی که در سکه شناسی پادشاهان آکسوم به چشم میخورد تقلید مستقیم آنان از سکه های ساسانی است که تا زمان پذیرش مسیحیت در زمان ایزانا ادامه داشت. بارزترین نماد های وام گرفته شده از سکه های ساسانی طرح هلال و قرص است که علاوه بر نفوذ موتیف های ساسانی این نکته را آشکار میسازد که دین آکسومیان تا قبل پذیرش مسیحیت جنبه هایی از آموزه های ایرانی را در خود جذب نموده است ( شکلهای 4 و 5 مقایسه شود ). همانطور که میدانیم طرح هلال در آموزه های دینی ساسانی نمادی از ایزد بانو آناهیتا و پرتو خورشید سمبلی از ایزد مهر میباشد. در این میان باز نمایی چهره شاه از نیمرخ در قابی مدورکه یک خصیصه ساسانی است در سکه های پادشاهان آکسومی پیش از مسیحیت مشهود است. نحوه پوشش سر پادشاهان آکسوم از جمله تیارا، گوشواره و گردنبند وی نیزالهام گرفته از سکه های ساسانی است. بعد از پذیرش مسیحیت در نیمه دوم قرن چهارم میلادی نفوذ ساسانی در سکه های آکسوم جای خود را به امپراتوری بیزانس میدهد. نگاره های هلال ماه و قرص خورشید بر روی سکه ها حذف میشوند و صلیب عیسی مسیح جایگزین آنها میگردد. بهترین نمونه های سکه های آکسوم متعلق به دوران حکمرانی ایزانا است که میتوان هم نمادهای مسیحیت و هم نماد های دینی پیش از مسیحیت را یافت. ایزانا با ضرب سکه های جدید بعد از قبول دین جدید بجز ابراز تغییر دین اش میخواست اتحاد دینی و سیاسی این کشور را با امپراتوری بیزانس به تمامی دولتها بخصوص ساسانیان اعلام کند.


 


پادشاهی آکسوم در دوران حیاتش که تا قرن هفتم بطول انجامید همواره دارای روابط دوستانه و نزدیکی با امپراتوری بیزانس بود. بعد از پذیرش مسیحیت این پادشاهی مبدل به یک دولت مسیحی شد که میکوشید از راه آبی رود نیل دین مسیحیت را در شمال آفریقا گسترش دهد و در عین حال بعنوان یک متحد برای بیزانس به خدمت بپردازد. شواهدی در دست است که نشان میدهد این پادشاهی کماکان اهمیت خود را تا آغاز قرن هشتم میلادی حفظ کرده و نزد اعراب از اهمیتی خاص برخوردار بوده است. یکی از این شواهد نقاشی های دیواری قصر العمرا میباشد که در میان تصاویر نقاشی شده از شش شاه که مغلوب سپاه اسلام شده اند، نقشی از نجاشی وجود دارد. پادشاهی آکسوم بنا به پیوند دینی با امپراتوری بیزانس همواره از حمایت کامل آن دولت برخوردار بود. حتی آنان در جنگ بر ضد ساسانیان که بنا به دلایل اقتصادی توسط بیزانس راه انداخته شده بود، شرکت جستند. برای فهم چگونگی برخوردهای میان ساسانیان و آفریقاییان باید نخست سرزمین یمن را به دلیل اهمیت ژئوپلتیکی اش بعنوان خاستگاه جغرافیایی برخوردی میان ساسانیان و حبشیان یا بهتر بگوییم افریقاییان مورد بررسی و شناسایی قرار داد. در شاهنامه فردوسی از سرزمین یمن با نام هاماوران یاد میشود که برگرفته از کلمه حمیر یا حمیران عربی است که بزرگترین قبیله آن سرزمین بوده اند. مطمئنأ داستان شاهنامه بازتابی از حوادث ایران هخامنشی با یمن و همسایگان آفریقایی آن میباشد. در دوران هخامنشی یمن یکی ازپایگاه های تدارکاتی ارتش هخامنشی برای هجوم به سرزمین مصربود. بین قرون سوم و چهارم میلادی، پادشاهی حیمیریان برای نخستین بار سرزمین یمن را با شکست دادن قبایل سبا و حضرموت متحد کرد. بعدها پادشاهی حیمیریان نوعی از قیومت را بر عربستان مرکزی تحمیل نمود که توسط هجریدیان بعنوان ملوک الطوایف آن سرزمین معروف به کنیدا اداره میشد. در سال 521 میلادی ، در یمن فردی مسیحی بنام معادی کریب یافور به سلطنت رسید. و از جانب حبشیان یا همان آکسومیان مورد پشتیبانی قرار گرفت. وی یک سری عملیاتهای اکتشافی نظامی را علیه قبایل عربستان مرکزی بمنظور تقویت قدرت و آمادگی نظامی خود برای جنگ با لخمیان ساکن در حیره در جنوب شهر کوفه که تیول داران تحت الحمایه ساسانیان در عربستان شمالی قلمداد میشدند، ترتیب داد. بعد از مرگ وی یک یهودی بنام یوسف عاطر یاثر که دشمن خونی حبشیان و متحدان مسیحی آنان بود به قدرت رسید. یوسف عاطر یاثر که در منابع اسلامی به ذونواس به معنای کاکلدار مشهور است، مسیحیان را مورد تعقیب و آزار قرار داد و تلاش کرد تا دخالتهای حبشیان را در جنوب شبه جزیره عربستان متوقف نماید. اخبار آزار دینی مسیحیان به بیزانس رسید و امپراتور ژوستینیوس از فرصت استفاده کرد و به کالب آلاآسبها نجاشی حاکم در آکسوم فشار وارد ساخت تا علیه شاه حیمیریان وارد عمل گردد. بنا بر کتاب تاریخ طبری، کالب آلا آسبها سپاهی هفتاد هزار نفری را بفرماندهی اریاط به یمن روانه کرد و در سال 525، این سرزمین را به تصرف در آورد. در واقع امپراتور ژوستینیوس میخواست با این اقدام نظامی یکی از مهمترین گلوگاه های تجاری میان هند و بیزانس را در اختیار بگیرد و دست نیروی دریایی و بازرگانان ایرانی را از این آبراه کوتاه نماید. وی با دستاویز قراردادن آزاردینی همکیشان مسیحی در یمن توانست با بکارگیری قوای نظامی حبشی کنترل منطقه را بدست گیرد. با شکست حیمیریان یک مسیحی بنام سومی یاوا آشوا خود را پادشاه خواند. پس از مرگ کالب آلا آسبها برده سابقی بنام ابرهه قدرت را در یمن بدست گرفت و به امپراتور ژوستینیوس قول دا د تا به لخمیان که تحت الحمایه شاهنشاهی ساسانیان بودند یورش ببرد. از این زمان به مدت پنجاه سال جنوب عربستان تحت فرمانروایی ابرهه و پسرش مسروق قرار داشت. پیروزی حبشیان موجب شد تا ژوستینیوس در سال 531، سفیرانی نزد آنان بفرستد که طبق گزارش پروکوپیوس ( کتاب 1 بند 20) رومیان پیشنهاد کردند تا حبشیان، ایرانیان را از حوزه بازرگانی با هندوستان برانند و کاری کنند که کالاهای مورد نیاز روم را بجای اینکه بازرگانان ایرانی به رومیان بفروشند حبشیان خود واسطه این معاملات شوند و به مصالح دولت ساسانی حمله کنند. البته پروکوپیوس می نویسد که آنان از عهده این کار بر نیامدند چرا که ایرانیان در بنادر خیلی دورتر کالاهایی را که از سوی هند می آمد میخریدند و فرصت به دیگران نمیدادند.

در این راستا دولت بیزانس ابرهه را ترغیب نمود تا به بندر جده که در اصل دروازه آبی شهرمکه و تنها بندر تجاری حجاز بود که بازرگانان ایرانی در آن نفوذ فوق العاده ای داشتند یورش ببرد و همچنین شهر مکه را به تصرف در آورد. در این دوران مکه محل رقابت شدید تجاری ایران و روم بود که برسر شاهراه تجاری شرق و غرب قرار داشت و مرکز دینی، اقتصادی و سیاسی سرزمین حجاز محسوب میشد. حتی محققانی چون اولیری بر این باورند که دولت بیزانس جاسوسانی را در پوشش بازرگانان رومی به مکه میفرستاد تا روابط اعراب و ایرانیان را زیرنظر داشته باشند. در تایید اهمیت و نزدیکی مناسبات تجاری میان اعراب مکه و بازرگانان ایرانی و همچنین دولت شاهنشاهی ساسانی میتوان به گفته های مسعودی استناد کرد. بنا به گزارش وی ایرانیان در روزگار قدیم اموال و جواهر بسیار به کعبه هدیه کرده اند که از آن جمله دو آهوی زرین و مقداری جواهر و تعدادی شمشیر و طلای بسیاراز جانب ساسان بن بابک است که در چاه زمزم دفن شدند. در جای دیگر مسعودی پس از شرح بعضی کارهای عبدالمطلب جد پیامبر اسلام از دفینه های چاه زمزم سخن بمیان میاورد و می گوید:

" عبدالمطلب در زمان پادشاهی کسری بن قباد ( خسرو انوشیروان ) چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و از آن دو آهوی زرین مرصع به در و گوهر و زیورهای دیگر و هفت شمشیر و پنج زره کامل بیرون آورد. "

نکته مهم و قابل تامل در این گزارش آن است که کارهای عمرانی عبدالمطلب در زمان خسرو انوشیروان صورت میپذیرد که در صدد تقویت حجاز و قبیله قریش در برابر سیاست رومیان برای کوتاه کردن دست ایرانیان ازنقاط استراتژیک است. ناگفته نماند که قبیله مزبور سرپرست مکه نیز بود. در ضمن روایتی از پیامبر اسلام وجود دارد که در اصالت آن تردید است ولی میتواند در اینجا اشاره ای به روابط نزدیک خاندان قریش با خسرو انوشیروان ساسانی باشد چنانچه پیامبر میفرماید : " من در هنگام سلطنت شاه عادل انوشیروان بدنیا آمدم."

حال میتوان دریافت که چرا امپراتوری بیزانس تلاش بی وقفه ای را برای ترغیب ابرهه برای هجوم به مکه در پیش گرفت. نقشه کلی بر این پایه بود تا همزمان با تهاجم حبشیان به منافع ساسانیان در جنوب عربستان، اعراب غسانی درمجاورت سوریه به پادشاهی حیره که از طرفداران ساسانیان بودند هجوم ببرند و رومیان خود از غرب و اقوامی چون خزرها، هیاطله و قسمتی از ارمنستان که متحد روم بودند از شمال تهاجمات خود را آغاز نمایند. اهداف کلی امپراتور ژوستینیوس از هجوم حبشیان به جنوب عربستان را میتوان به صورت اخلال در امر بازرگانی ایرانیان، تحت کنترل درآوردن مکه بعنوان قلب سیاسی-اقتصادی-دینی حجاز، تقویت تجارت دریایی روم در کناره دریای سرخ و بی استفاده کردن راه زمینی مکه به دمشق که از مراکز تحت کنترل مرزبانان ساسانیان میگذشت دسته بندی نمود.

سرانجام ابرهه در سال 547، دست به یک لشکرکشی بر ضد اعراب معد و عامر بن صعصعه در مرکز عربستان زد. تهاجم آنان به عربستان جنوبی که موجب شده بود تا ابرهه دست به چنین لشکرکشی تلافی جویانه ای بزند احتمالا به تحریک لخمیان صورت گرفته بود. پیشروی ابرهه آنچنان بود که توانست در سال 552 میلادی به شهر مکه یورش برد. این رویداد که در منابع اسلامی و باورهای سنتی ازآن سخن بسیار رفته است، ابرهه را بهتر از هر واقعه ای در تاریخ بما شناسانده است. منابع اسلامی تاریخ این تهاجم را عام الفیل میخوانند یعنی سالی که در آن فیلان سپاه ابرهه در برابر مکیان ظاهر شده ولی با معجزه الهی از بین رفتند. (مقایسه کنید با قران سوره 105)

در اهمیت اقتصادی این شکست میتوان به سوره الفیل و سوره قریش اشاره کرد که در این سوره ها از هجوم حبشیان و آرامش و امنیت پس از هلاکت آنان که نصیب کاروانهای قریش و سفرهای تجاری زمستانی و تابستانی بازرگانان عرب گشته است، سخن میرود. البته نکته جالب اینجاست که این دو سوره در سال یکم بعثت و در مکه نازل شده اند و بنا بر قول مشهور عام الفیل یعنی سال هجوم حبشیان سال تولد پیامبراست.

بیزاری یمنیان از حضور سپاه حبشه موجب شد تا جنبشی سراسری به رهبری سیف بن ذی یزن که ابرهه مادرش را از پدرش ابومره گرفته و تصاحب کرده بود آغاز شود.سیف بن ذی یزن در ابتدا برای درخواست کمک با بیزانسیها سپس عمروبن هند و ابن منذر سوم لخمی و سرانجام شاهنشاه خسرویکم انوشیروان ساسانی به گفتگو پرداخت. شاه ساسانی پذیرفت تا او را در امر غلبه بر حبشیان با گسیل ناوگانی متشکل از هشت کشتی و هشتصد مرد جنگی به سرکردگی سرداری بنام وراز ( وهرز ) یاری برساند. این ارتش از زندانیان محکوم به مرگ دیلمی تشکیل شده بود که اکنون به آنان این فرصت داده شده بود تا در نبرد با حبشیان جان خود را باز خرند. در میانه راه دو فروند کشتی بهمراه دویست مرد جنگی غرق شدند و سرانجام شش کشتی با ششصد مرد جنگی در محلی که امروزه بندر مکلا قرار دارد وارد یمن شدند. سردار ساسانی وراز پس از ورود دستور داد تا کشتی ها را بسوزانند تا امید به مراجعت در میان سربازانش از میان برود. ارتش فرستاده شده ساسانی مورد حمایت بسیاری از مردمان بومی یمن قرار گرفت. حضور ایرانیان بعنوان نیروی آزادیبخش آنقدر عمیق و مهم مینمود که حتی در ادبیات یمن آثاری برجای نهاده است. دراینباره از ابو امیه بن ابی الصلت ثقفی درباره پسر ذویزن، ورازو پارسیان شعری بدین مضمون باقی مانده است:

" باید کسی چون پسر ذویزن انتقام بجوید. که سالها در کار دشمنان به دریا سر کرد. وقتی زبون شده بودند سوی هرقل رفت و کاری نساخت. آنگاه از پس هفت سال سوی کسری رفت و راهی دراز پیمود. آنگاه آزادمردان را بیاورد. حقا که در زمین بسیار دور رفت. هیچکس برای وی چون کسری شاهنشها شاهان نبود یا همانند وهرز که به روز جنگ تاخت آورد. خدای نیک بدارد آن گروه را که بیامدند. و در میان کسان نظیرشان را نخواهی یافت که سالاران و دلیران و نکو منظران و مرزبانانند. شیرانند که در بیشگان بچه پرورند. چندان تیر اندازند که گویی ابرهاست که انبوه و شتابان سوی هدف رود. شیران را سوی سگان سیاه فرستادی. و باقیماندگانشان در زمین پراکنده شدند. بنوش و تاج بر سر تو خوش باد...."

البته در این میان مشخص نیست که آیا وراز نام شخص خاصی میباشد و یا اینکه بمانند بسیاری از اسامی ساسانی، از القاب افراد رده بالاست. بهر روی ارتش ساسانی توانست سپاه مسروق فرزند ابرهه را شکست داده و او را به قتل برساند. بعد از این پیروزی ارتش ساسانی وارد صنعا شد و وراز دستور داد تا دروازه شهر را ویران کنند چرا که هیچگاه پرچم ایران افتاده به درون شهری وارد نمیشود. پس از ورود به شهر سیف بن ذی یزن که وراز را همراهی مینمود به پادشاهی حمیریان گماشته شد. در عوض سیف بن ذی یزن متعهد شد تا به شاهنشاهی ساسانی خراج پرداخت کند ولی بعد از مدت کوتاهی پس از آنکه ارتش ساسانی از یمن خارج شد وی در خلال شورشی که احتمالا بین سالهای 575 و 578 میلادی در گرفت کشته شد. وراز بار دیگر مامور سرکوبی شورشیان شد. وی اینبار با ارتشی بسیار بزرگتر در امور داخلی سرزمین یمن مداخله نمود. بعد از آرام سازی منطقه وفرو خواباندن شورش معدی کرب بن سیف بن ذی یزن بعنوان والی دست نشانده ساسانی بجای پدردر صنعا بر تخت نشست. این در حالی بود که وراز بعنوان نخستین فرماندار ساسانی در یمن باقی ماند و حتی پس از نفوذ اسلام به آن سرزمین دارای قدرت بود. برخورد نظامی میان وراز و حبشیان را باید نخستین رویارویی نظامی میان ساسانیان و یک پادشاهی آفریقایی به حساب آورد. اما بهرحال حضور واقعی ساسانیان در قاره سیاه تنها در زمان سلطنت خسرو دوم اتفاق افتاد.

با تصرف مصر در بهار سال 619 و از دست رفتن منبع اصلی غله و آذوقه امپراتوری بیزانس ، ساسانیان بار دیگر خاطره لشکرکشی های شاهنشاهی هخامنشی را زنده کردند. با این وجود هنوز مطالب تاریک بسیاری در باره اشغال مصر در پیش روی پژوهشگران وجود دارند. نخستین موضوع، سردرگمی آشکاری درباره نام سردار ساسانی فاتح مصر میباشد.منابع تاریخی در اینباره دو شخصیت نظامی را معرفی می کنند: شهربراز و شاهین. تعدادی از مطالعات اخیر تمایل دارند تا سردار فاتح مصر را شهربراز معرفی نمایند. فردی که با امپراتوری بیزانس روابط دوستانه بسیار خوبی داشت و سر انجام در سال 630، به مدت دو ماه بر تخت شاهی نشست و سپس کشته شد. در سال 629 شهربراز قلمرو اشغالی روم شرقی را تخلیه نمود و یک سال بعد صلیب راستین مسیح را که طی حمله به اورشلیم در 614 به غنیمت در آمده بود به رومیان باز پس داد. در مورد این واقعه مدرکی بر برخورد غیر مستقیم میان ایرانیان و حبشیان وجود دارد. در قرن هفتم میلادی پادشاه سرزمین آکسوم بنام آرما نوعی سکه استثنایی را ضرب نمود که بر روی آن تمثال احتمالی مقبره مقدس به یادبود بازپس گیری اورشلیم از ساسانیان نقر شده بود. دومین سردرگمی این است که آیا ساسانیان حضور خود را تنها به متصرفاتشان در سرزمین مصر محدود کردند و یا اینکه سرزمینهای اطراف آن را همچون شاهان هخامنشی به قلمرو وسیع شاهنشاهی خود افزودند. در حقیقت منابع مکتوب درست بمانند همان چه که در طی لشکرکشی کمبوجیه هخامنشی به مصر رخ داد اشاراتی به یورشهای احتمالی ساسانیان به سیراناکا و نوبیا در غرب و جنوب سرزمین مصر دارند. متاسفانه بجز اشارات مختصری در منابع نوشتاری، مدارک مستدل و محکمی برای اشغال سیراناکا توسط ساسانیان وجود ندارد.

پادشاهی نوبیا درمرز جنوبی مصر تا آبشار سوم، پادشاهی موکورا (دونگالا) از مرز نوبودیا تا آبشار پنجم، پادشاهی آلوا (آلودیا) از آبشار پنجم تا تلاقی نیل آبی و نیل سفید سه پادشاهی قدرتمند جنوب سرزمین مصر را در قرن هفتم میلادی تشکیل میدادند. این سه پادشاهی به ترتیب در سالهای 543 ، 567 و 570 قرن ششم میلادی توسط مبلغان مذهبی بیزانس به مسیحیت گرویدند. بنا به گزارش مسعودی که در سال 940 از مصر دیدار کرده است، پادشاهی موکورا توانست دو قدرت دیگر منطقه را درحدود 697 میلادی مضمحل نماید.

حفاریهای باستانشناسی در فاراس پایتخت باستانی پادشاهی نوبیا، بقایای بناهای شهری و مذهبی ای را از دل خاک بیرون کشید که در قرن هفتم میلادی ویران شده بودند. مونر د ویلار و میچالوفسکی نخستین باستانشناسانی بودند که این محوطه را مورد حفاری قرار دادند و نابودی آن را به یورش سپاهیان ساسانی در خلال سالهای 619-616 نسبت دادند. در قبور بالانا یک ابریق برنزی که یادآور فرمهای آسیای مرکزی است با تاریخ تقریبی 5-4 یا 7-6 میلادی بدست آمد که میتواند سندی باشد بر مبادلات تجاری میان پادشاهی نوبیا و سرزمین های شاهنشاهی ایران ساسانی.

در مصر نفوذ هنر پارسی با حضور نظامی ساسانیان همراه میگردد. در اوایل قرن بیستم میلادی از مجموعه گورهای شهر آنتیونیه مصر بافته های ابریشمی بدست آمد که از لحاظ کاربرد انحصاری تار و پودهای اصلی سرخ و روشن و شیوه سایه اندازی عرصه های کوچک با گذر های میان یک پود تیره و یک روشن کاملا به کارگاه های ساسانی تعلق دارند. از معروفترین این بافته ها ی بدست آمده ابریشم اسب بالدار و بافته پشمی قوچ میباشند که نه تنها از لحاظ تکنیک یاد شده بلکه از لحاظ بن مایه ها و نقش و نگار نیز کاملا به هنر عصر ساسانی منتسب میشوند. موضوعات نقوش یعنی اسب بالدار و قوچ که همگی دارای خصیصه های هنر ایرانی هستند در قابی بیضی شکل، آراسته به مروارید یین گشته اند. (شکلهای شماره 7 و8)

در نوبیا همین الگوی قاب مدور زینت دهنده برخی از نقوش برجسته آن سرزمین میشود که شاید تاثیری غیر مستقیم از هنر پارسی بر آن دیار باشد. تاثیرخصایص هنر ساسانی را میتوان برروی صفحه چوبی صومعه دابرادامو که متعلق به قرن دهم میلادی است و سفالینه های سرزمین اتیوپی مشاهده نمود.

در بخش های دیگر قاره آفریقا یعنی در سواحل جنوب شرقی آن قاره از سومالی تا موزامبیک در خلال حفاریهای باستانشناختی سفالینه های پارتی - ساسانی و ساسانی - اسلامی کشف شد. همچنین تعدادی سکه پارتی و ساسانی در زنگبار بدست آمده است که امروزه در موزه بیت الامانی نگاهداری میشوند. با در نظر گرفتن یافته های حفاریهای باستانشناسی کاوشگران آلمانی دانشگاه بن به سرپرستی پروفسور هلموت روث و اداره باستانشناسی سریلانکا از بندر باستانی گوداویا در کشور سریلانکا ازسال 1994 تاکنون، میتوان خط سیر کلی راه ابریشم دریایی غرب به شرق را ترسیم نمود. در میان یافته های این محققان علاوه بر سکه های رومی و آکسومی تعدادی سفالینه های ساسانی و چینی از درون خاک بیرون کشیده شدند. چنین اکتشافاتی بهمراه آثارو یافته های بدست آمده دیگر از حفاریهای باستانشناسی درجزایر خلیج فارس، بحرین، قطر، امارات متحده عربی، عمان و پاکستان میتوانند بازگو کننده گسترش قدرت نیروی دریایی ساسانیان در راه دریایی ابریشم آنروز و رشد بازرگانی ایران باشند. همچنین در کتیبه پایکولی شاه ساسانی نرسی (302 - 293) از روابط با یک پادشاهی افریقایی به نام زند آفریق سخن میرود، شاید کلمه زند یا زنگ شکل پارسی شده کلمه یونانی آزانیا بمعنی ساحل شرق افریقا باشد یعنی همان محلی که بسیاری از پارسیان در دوران اسلامی بدانجا مهاجرت کردند بطوریکه امروزه قبایل سواحیلی خود را از اعقاب ایرانیان مهاجر میدانند. در خصوص مهاجرت ایرانیان و کولونی های ایرانی در قاره افریقا اشارات پراکنده ای باقی مانده است که اکتشافات جدید باستانشناختی میتواند جنبه های تاریک آنرا هرچه بیشتر روشن نماید. ایرانیان بدلیل ضریب امنیت بالا و ایمن نبودن از جانب بومیان سیاهپوست همواره درجزیره ها و خشکی های نزدیک به سواحل شرق افریقا پایگاه ها و کولونی های خود را تاسیس مینمودند بطوریکه این روش حتی در دوران اسلامی هنگامیکه در قرن چهارم هجری بازرگانان شیرازی به سرکردگی علی بن حسن شیرازی برای سفرهای تجاری به مومباسا و زنگبار رهسپارگشتند اتخاذ شد. از مراکز استقرار در دوران ساسانی میتوان به جزایرپمبا، سواحل جزیره ماه (ماداگاسکار) و جزایر سه گانه سواکن درکناره غربی دریای سرخ در نزدیکی بندر معروف پورت سودان امروزی در کشور سودان اشاره نمود که مقر، انبار کالا، مخزن و لنگرگاه ایرانیان را تشکیل میداند واین پایگاه ها تنها هنگام داد و ستد با بومیان در ساحل ترک میشد. به گفته اسپنسر ترمنگام مورخ و کارشناس امور افریقایی در قرن ششم میلادی تعداد ایرانیانی که به سواحل شرقی کوچ کردند آنچنان فزونی یافت که قرارگاهی برای خود در سانگی یا کاتی واقع در جنوب شهر کیلوا تاسیس کردند که آثار آن تاکنون برجاست و کوزه ها و سفالینه هایی با نقش و نگار ایرانی یافت شده است. در این میان بازرگانان سیرافی با کشتیهای اقیانوس پیمای خود از شهرتی جهانی برخوردار بودند. در کتاب " گردش پیرامون دریای اریتره "که در قرن اول میلادی نگاشته شده است و آن را منسوب به بازرگان یا دریانوردی رومی میدانند که از دریای هند و شرق افریقا بازدید کرده است از بازرگانان سیرافی و کشتیهای استوار ایشان به نام مادارا که مسعودی آنها را تیرماهی معرفی میکند، سخن میرود که در کارگاه های کشتی سازی عمان ساخته شده اند. استخری درباره شهرت مردان سیرافی در زمینه تجارت دریایی مینویسد: " اشتغال مردم سیراف و سواحل به دریانوردی به اندازه ای است که حتی بعضی از ایشان وقتی به دریا میروند دیگر بر نمیگردند و همه عمرشان را در دریا می گذرانند."

بکار گیری سنگ بصورت سنگ تراش که بطور متساوی برش خورده در ساختن خانه و دیوارنخستین بار توسط ایرانیان در زنگبار و بندر کیلوا و دیگر شهر های ساحلی شرق افریقا متداول گشت. این شیوه معماری از آثار برجای مانده معماری ایرانی در شرق افریقا است که در دوران اسلامی با وجود مهاجرت شیرازیان توسعه یافت. به گونه ای که این شیوه معماری قبل از آن برای افریقاییان ناشناخته بود. در خلال حفاری های باستانشناسی با از خاک بر سر درآوردن قدیمی ترین شهر با این شیوه معماری در اوگوجا اوکو واقع در جزیره زنگبار سفالینه های ساسانی-اسلامی بدست آمد.

اما اندیشه های ایرانی خیلی پیشتر از حضور نظامی و اقتصادی ایشان در افریقا بخصوص در افریقای شمالی پراکنده شده بود. در این میان اندیشه های مانی پیامبر و نفوذ آن در شمال افریقا از اهمیت بسزایی برخوردار است. بنابر روایت قدیمی در کتاب آکتا آرکلای نوشته های مانی از زمان خود او بوسیله توماس در مصر پخش میشد. حضور مانویان پناهنده در شبه جزیره عربستان نیزدر پیشبرد اندیشه های مانی در مصر تاثیر بسیار زیادی بهمراه داشت. در شورش آخیلئوس در مصر از سال 293 به مدت دو سال مانویانی از ساکنان تباوید و فیوم حضور داشتند که شاید از طرف شاه ساسانی نرسی تحریک شده بودند و بازرگانان سوری نقش واسطه را برای انتقال دستورات تیسفون بازی می کردند. با دانستن مخالفت دینی میان مانویان ودستگاه ساسانی این نظریه جای تردید بسیاری میابد مگر آنکه این نظریه را ترفندی از جانب دشمن خونی ساسانیان یعنی رومیان به حساب آوریم. با باز خوانی دلایل دیوکلتیانوس در فرمان سرکوبی این شورش در سال 297 میتوان به نیت اصلی طراحان تئوری توطئه خارجی در سرزمین مصر پی برد.

" ... بسیار مایلیم تا سرسختی بعضی اشخاص بسیار پست و فاسد را به کیفر برسانیم... اینا مانویانند. اخیرأ شنیدیم به بهانه اینکه معجزات تازه و غیر منتظره ای از سوی ملت ایران که دشمن ماست، در جهان رخ خواهد داد...حتی بیم آن میرود ...که رسوم ننگ آمیز و قوانین شوم ایرانیان را بکار برند به این منظور که زهر پستی خود را به مردمی که طبیعت پارساتری دارند، به مردم شریف و سازگار روم و به تمام جهان ما تزریق کنند."

پس این ادعای رومیان تنها زمانی منطقی بنظر می آید که در نظر بگیریم رومیان در راستای رقابت و کشمکش خود با دولت ساسانی بی علاقه نبودند تا این آشوب را به گردن محرکان خارجی بیاندازند تا برای سرکوبی شدید شورشیان دستاویزی محکمتر پیدا کنند. بدینوسیله شدیدترین عقوبت ها یعنی افکنده شدن مانویان و کتابهایشان در شعله های آتش اجرا گشت وحتی سیاست توقیف املاک و بردگی در معادن فنیقیه و جزیره مرمره برای افراد رده بالا و کارمندانی که به آیین ایرانیان گرایش پیدا کردند بکار گرفته شد. سرانجام از نظر حوزه جغرافیایی کیش مانوی توانست درقاره افریقا نخست در کارتاژ و سایر مراکز شهری سرزمین تونس امروزی از قسطنطنیه تا الجزایر پا بگیرد.